خیلی حالم بد شد. سابقه نداشت تا بحال. با چای و خرما افطارو باز کردم. بعدش رفتم روی ویبره. رنگم
زرد شد. و همین کافی بود که... احساس کردم زخم معده گرفتم ، رگه هایی از خون هم میدیدم حتی...
تا هنوزم که هنوزه نمازم و حال نداشتم بخونم. یکی نیست بگه خب تو که اینقده ترسویی، مگه مجبوری آخه؟
....
دلم میخواد بهشون بگم ما خیلی تنهاییم، اگه یه وقت پریدین همین دوروورا بپرین که زودی برگردین،
تنهامون نذارین خلاصه.
.....
یا صاحب الزمان اغثنی...ما را در سایت یا صاحب الزمان اغثنی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 105